|
دلنوشته های یه قطره ی بارون
|
اگر در حال استراحت باشم چندان مهم نیست کسی کارم داشته باشد و از فرط چندین بار صدا زدن من با فریادهای مداوم صدایش گرفته باشد.اما اگر مشغول کار باشم ، یعنی بهتر بگویم در ساعات کار مشغول گوش کردن موسیقی باشم باید جانب احتیاط را رعایت کنم و دائم حواسم باشد کسی کارم نداشته باشد . برای همین است که بیشتر اوقات گوش کردن به موسیقی در زمان کار چندان به دلم نمی چسبد و به زبان دیگر زهر مارم می شود!
هر روز صبح هنگام حاضر شدن و وشیدن لباس عزیز جانمان هندزفری را زیر مانتویمان مخفی می کنیم تا گوش دادن به موسیقی اندکی میسر واقع شود! اوایل شروع بکارم غافل از همه جا و همه کس با صدای رئیس هندزفری را از گوشم برداشته و وارد اتاقش شده و به فرمایشاتشان چشم می گفتم که مورد عنایت جمله ای واقع شدم "چی گوش میدی؟" و آن لحظه بود که قطره بخار شده و به ابرهای آسمان پیوست (سیم هندزفری افتاده بود بیرون!!!!!!!) ...
نه نپیوست ! بدون درنگ و با کمی هل شدن جمله ای تحویل وی دادم "هیچی،واسه گوشیمه..." و اینگونه خود را به کوی علی چپ زدم.
پ.ن:اداره محل کار کردن و عرق ریختن و فحش شنیدن است ، البته فقط شما شرکتی عزیز!!!
شدیداً حالم بد بید
امروز اصن نمی تونسم تو اداره بشینم سر جام
راستی من شاغل گردیدم شدید
داشتم می گفتم،سرما خوردم،سردمه،سر گیجه و دل درد دارم
دلمم ضعف میره
داغونم کلا
الان با کاپشن و جوراب پشمی نشستم(یاد یه پست قدیمیم افتادم که اونجا هم همینو یادمه نوشته بودم)
پیر شدیم ننه...
پ.ن:من اینو می خوااااااااااااااام~~>
بعدا اضافه شد : و این منم که مثه بچه ها هی میرم کنار پنجره تا برفی که به قطر 1 سانت رو زمین نشسته رو ببینم ...
راستی من فردا نمی روم سرکار...هیه...

من اومدم
شماها کجایین؟
چرا همه وبلاگاشونو بستن!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم گرففففففففففففففففففف
کسی ام جواب اس ام اس نمیده
ای خدا
یه خبر بهم بدین
اگه کسی نیاد اینجا منم وبمو می بندم میرم پی کارم
پ.ن:دلم واسه همه تنگ شده
دلم تنگیده بود یه عالمه.کلی هم پست آماده داشتم.ولی نه حس آپیدن بود نه نتی برای آپیدن
الان کافی نتم.گفتم یه پست بزنم که دل شما ها بیشتر از این برام تنگ نشه![]()
خوب!از خودم بگم براتون
موهامو کوتا کردم.به گفته ی دختر خاله ی گرامی همچو عروسکی شدم
(یکی منو جم کنه
)

الان اینگونه شدم دقیقا
با این تفاوت که قد موهام کوتاه تره
و من خوشگل ترم صد البته و بر منکرش لعنت صدهزار مرتبه![]()
انقد دلم می خواد عکس بگیرم از خودم ولی حسش نی![]()
+ من قاطی ام.اینا خنده های عصبیه!

روز 5شنبه یعنی 6 اسفند نمایشگاه نقاشی دخترخاله ی اینجانب بود![]()
منم عشق عکس! عکسیدم تا با شما قسمت کنم شادی هامو![]()
واسه این کار 1.800.000 قیمت گذاشتن که بخرن

اشخاص دیگه ای هم بودن که کاراشونو به نمایش گذاشته بودن،ولی من دیه عکس ننداختم از اونا
جز این کار سیاه قلم که مال استاد ا* هست و من دوسش دارم

واسه کارای استاد هم قیمت گذاشتن،ولی گفته هرکی از هر کدوم خوشش اومد بگه من میدم بهش!![]()
اینم کارای خطش

اینم من کنار کار دختر خاله جون![]()
به دلیل غیرتی بودن نارنجدونه عکس حذف گردید
چاکر آجی مریم![]()
و اینم یادگاری ای که من نوشتم
و کاملا هم ربط داشت به یه موضوعی![]()

نمایشگاه تا روز 16 اسفند ادامه داره
اگه کسی هنر دوست هست و خواست از نمایشگاه دیدن کنه بگه من آدرس بدم
اینا گلچینی از عکس ها بود،بقیه شو نذاشتم چون فک نکنم کسی مشتاق باشه!
اینارم واسه ثبت خاطره گذاشتم